روا نشدن حاجت ، آسانتر ، تا آن را از نا اهل خواستن . [نهج البلاغه]

گمگشته

 
 
دیروز...(یکشنبه 86 شهریور 11 ساعت 1:47 صبح )

ظهرکه‏ طرح سایه هاریخته روی تخت بود
پای لطیف باغچه سوخته و کرخت بود
آه بلند مادرم داشت هزار خاطره
هفت دری هنوز هم آینه دار بخت بود
تا که دریچه بسته شدسقف قفس شکسته شد
فنج کنار ناودان گربه سر درخت بود
هدیه کیف کودکی خنده سطل یاد را
کاغذتکه تکه و دفتر لخت لخت بود
حوض همان و شستشو عمر همان و آرزو
پیرهن جوانیم پیر به بندرخت بود
از پس پلک پنجره می نگرم گذشته را
آمدنم چه سهمگین زیستنم چه سخت بود
قصه زادروز من گمشده بر لب زمان
هفته و ماه و سالهااین همه رفت و جخت بود...



 
لیست کل یادداشت های وبلاگ?
 




بازدیدهای امروز: 1  بازدید

بازدیدهای دیروز:4  بازدید

مجموع بازدیدها: 11915  بازدید


» لینک دوستان من «
» لوگوی دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «